پدر ماشین را از پارکینگ بیرون می برد. پسر بی حوصله سوار می شود . بعد از چند ثانیه می پرسد: حالا نمی شد من نمی اومدم؟
اااااااه…می شه بس کنی؟…خسته….از هم…
مادر و دختر اضافه می شوند . مادر می گوید که چرا شیشه ها کثیفند…که پسر باید بفهمد…وظیفه شناسی…بابا؛ می شه ضبط رو زیاد کنی…مادر می گوید که نمی شود همه چیز به خواست پسر باشد….پدر می گوید که خسته شده است…که بسه
صدای دودوک از باندها می آید.آیریلیق . پسر گریه می کند . آرام . طوری که کسی نفهمد . دختر می پرسد که چه شده…ولی دنبالش را نمی گیرد… به سوی گریه های احمقانه می روند…فاطمه را شبانه دفن کرده اند…سال مادربزرگ است.
پ ن : آیریلیق به زبان ترکی به معنی جدایی می باشد.
پ ن ۲ : از شهسوار آپدیت می کنم و تولبار رو به دلیل کمبود امکانات ندارم . بنابر این با فونت همیشگی نمی نویسم....ولی به اصل هر روز آپدیت کردن پابندم!!
خواب عروسی و بیداری عزا...
عروسیه ..گریه می کنی ..... همیشه این چشمانت تر است ...و نوشته های نیز ....
وفادار به زندگی ، زودتر برگرد دلم ترکید ...
نمی شه تو نری؟.....چی به تو می رسه؟!.....سکوت.....خب دیگه چه خبرا؟!