دیکته ات را مامانت گفته ومشق هایت را خوشخط تر از همیشه نوشته ای کارت صدآفرینت را به بابا نشان داده ای و خندیده حالا نوبت آرزوی قبل از خواب است: کاش فردا من جلوی صف بایستم...
ماکان
چهارشنبه 7 مردادماه سال 1383 ساعت 03:33 ب.ظ
من اسمم نوید هست اگر دوست داشتین به وبلاگ من هم یه چشمک نگاهی کنین من درباره ی هر چیز با ارزشی که جنبه آموزشی و طنز داشته باشه مینویسم اگر هم مایل هستین بگین تا تبادل لینک کنیم خوب من مثل اینکه خیلی نوشتم .. قربون شما .. نوید
دلارام
پنجشنبه 8 مردادماه سال 1383 ساعت 03:26 ب.ظ
خیلی وقتا دیکتت رو نوشتی اونم با خط خوش ولی نه کارت صد آفرین گر فتی نه بابا بهت خندیده اون وقت فکر میکنی رویای قبل از خوابت چی میتونه باشه
ببین اینطوری نمی شه...دوست ندارم برای کسی بنویسم آفرین خیلی باحال بود و ... ولی در مورد این چیزایی که تو می نویسی هیچی نمی شه گفت (یا عقل من نمی رسه) فقط میتونم بیام بخونم احتمالا از این به بعد کامنت خالی میذارم :-(
خودکار آبی
شنبه 10 مردادماه سال 1383 ساعت 07:59 ب.ظ
این حس هایی که پر از زندگیه آدم و به گریه می ندازه .. اگر چه .. ممکنه هیچ وقت گریه نکنی !
مطلبتون خیلی خوبه و آفرین عالیه
من اسمم نوید هست اگر دوست داشتین به وبلاگ من هم یه چشمک نگاهی کنین
من درباره ی هر چیز با ارزشی که جنبه آموزشی و طنز داشته باشه مینویسم
اگر هم مایل هستین بگین تا تبادل لینک کنیم
خوب من مثل اینکه خیلی نوشتم .. قربون شما .. نوید
خیلی وقتا دیکتت رو نوشتی اونم با خط خوش ولی نه کارت صد آفرین گر فتی نه بابا بهت خندیده اون وقت فکر میکنی رویای قبل از خوابت چی میتونه باشه
ببین اینطوری نمی شه...دوست ندارم برای کسی بنویسم آفرین خیلی باحال بود و ... ولی در مورد این چیزایی که تو می نویسی هیچی نمی شه گفت (یا عقل من نمی رسه) فقط میتونم بیام بخونم احتمالا از این به بعد کامنت خالی میذارم :-(
این حس هایی که پر از زندگیه آدم و به گریه می ندازه .. اگر چه .. ممکنه هیچ وقت گریه نکنی !
خدا بود ای ول تقریبا بی سابقه بود.