ـ مطمئنی نمی خوای بگی؟آدم وقتی حرف می زنه با یکی دردش نصف می شه ها...
ـ نه،وقتی حرف می زنه تازه زخمش سر باز می کنه.
***
ـ دوسش...اونقدرا ندارم...
ـ پس چی؟وقتت رو برا چی می ذاری؟
ـ برای تنهاییش دلم می سوزه. بدترین بلاییه که سر یه آدم می آد...
***
ـ سلام، خوبی... من از دست تو ناراحتم.
ـ ...
***
چی بگم بهش. بگم از اینی که هستم شرمنده ام؟بگم می خوام دوستای معمولی باشیم... دوستای خوب معمولی... نه؟ بگم می خوام... اه.باز تلفن.
***
ـ نمی دونم چرا... احساس کردم کاش زت بودم.آدمای زشت خیلی راحت ترن.نمی گ الان خوشگلما! منظورم این نیست...
ـ می دونم اسکول...
ـ منظورم اینه که ...همه چیز یه آدم زشت حقیقی تره.
***
ـ خدایی آقا ماکان من خیلی تنها موندم تو تهران...
ـ ای بابا... چرا آخه بیخیال...
ـ شرمنده هی مزاحمت می شم ها...
ـ نه بابا اسکولیا...بابا من خوشحال می شم ببینمت...
ـ ...
***
ـ بابا خب ولش کن... انقد تحویلش نگیر!
ـ من... تحویلش نگرفتم...فقط...
ـ آقا جان تو که می بینی ارزش نداره خب ولش کن!
ـ اون بیچاره تقصیری نداره، فکر کنم دچار افکار احمقانه شده...
***
ـ این که از کسی بدت می آد اصلاً بد نیست.مثل درده.یه اخطاره...
ـ ولی آدم باید همه رو دوست داشته باشه...
ـ آره. ولی توی یه رابطه پای خودتم وسطه!
***
دوست داشتن دروغیه که ما به خودمون گفتیم.مادرا برای این بچه هاشونو بزرگ می کنن که لذت ببرن.وگرنه چه طور می تونی آدمی رو که نمی شناسی دوست داشته باشی.
***
ـ تو چرا از من بدت می آد؟
ـ برو بابا توهم زدیا.آدم بعضی وقتا توهم می زنه.
ـ نمی دونم...الان قبل از این که تو زنگ بزنی موقع پیانو زدن داشتم فکر می کردم تو چرا از من بدت می آد...
***
ـ آقا فهمیدی؟
ـ چی رو؟
ـ بدبخت شدی...دوستمون می خواد پرزنتت کنه!!
ـ اَاَاَاَ... می گما...بعد از دو سال که ندیدمش...
***
اصلاً کاش هیچ خیالی راجع بهش نمی کردم.گند کاری ها از فکرای خودم شروع شد. کاش فکر نمی کردم...
***
ـ حالا من چی کار کنم؟
ـ هیچی. به روی خودت نیار.
ـ دیگه در اون حد هستم که اینو بفهمم! پیش خودم چی فکر کنم؟
***
ـ من تو رو به کاهای بد ترغیب می کنم.
ـ منظورت چیه؟
ـ یه روز می بینی من نیستم. از هر کسی می پرسی می گه یه همچین آدمی وجود نداره...
ـ نه... اگه تو خیالی بودی که خودت نمی گفتی خیالی هستی...؟
***
نقطه ی تاریکم تو زندگی آدما. شاید یه فرشته. یه فرشته که تاثیر کثیفش رو می ذاره و می ره...شاید اون تاثیر یه ضربه باشه... یا یه نقطه ی تاریک... یا یه تاپله...کی گفته فرشته ها نمی رینن؟
پ ن: این مطالب مربوط به مکالمات آدم هایی حقیقی و خیالی به همه و هیچ ربطی به هیچ چیز نداره.همین جوری الکیه .
پ ن۲: ویرایش شده در پنجشنبه ساعت ۷:۴۵ .
نمیدونم چرا اما حس کردم تو یه سری از جریاناش بودم.!!!!!
- پسر تو مگه حسم داری؟
راست میگیا!
- بله.یه متال باز هیچ حسی نباید داشته باشه.
- وگرنه از ما نیستی.
ok.fuck you...............fuck you
- باریکلا حالا شدی یه متال باز.
این مطلبرو دوس می دارم.
اما اون آفلاین که بعدش عذر خواهی کردی رو بیشتر دوس دارم.
کلن دوس دارم!!!!
show me the way, to the next wiskey bar!!!
چرا حالا؟
هر چند ز کار خود خبردار نیم
بیهوده تماشاگر گلزار نیم
بر حاشیه کتاب چون نقطه شک
بیکار نیم ، اگر چه در کار نیم
قبل از ویرایش:۱ نظر
بعد از ویرایش:۳ نظر
نتیجه ی منطقی: مردم عقلشووون به چشمشوووونه.
.
.
.
.من نمی دووونم!
بابا ساز دهنی چی شد ماکان؟
جون مادرت بپرس جلسه ای چقدر میگیره دیگه
ناراحت نباش ... دوست داشتن گدایی نیست حیفه تو.اینو بفهم : حیف ما...و...ماها.
آقا جان من بعد از ویرایش رو دیدم و منو قاطی نکن
تازندشم ، من اصلا چشام نمیبینن ،