خانه عناوین مطالب تماس با من

توخالی

توخالی

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • ۱۸
  • ۱۷
  • ۱۶
  • ۱۵
  • ۱۴
  • ۱۳
  • ۱۲
  • ۱۱
  • ۱۰

بایگانی

  • مرداد 1392 2
  • اردیبهشت 1391 1
  • آبان 1389 1
  • شهریور 1389 1
  • تیر 1389 2
  • خرداد 1389 4
  • فروردین 1389 10
  • اسفند 1388 1
  • شهریور 1388 1
  • تیر 1388 1
  • خرداد 1388 1
  • دی 1387 2
  • آذر 1387 2
  • شهریور 1387 1
  • اردیبهشت 1387 3
  • فروردین 1387 2
  • بهمن 1386 1
  • دی 1386 1
  • آبان 1386 1
  • تیر 1386 3
  • خرداد 1386 3
  • اردیبهشت 1386 1
  • فروردین 1386 1
  • اسفند 1385 2
  • آذر 1385 5
  • آبان 1385 9
  • مهر 1385 2
  • شهریور 1385 8
  • مرداد 1385 1
  • تیر 1385 7
  • خرداد 1385 4
  • اردیبهشت 1385 6
  • فروردین 1385 14
  • اسفند 1384 5
  • بهمن 1384 12
  • دی 1384 17
  • آذر 1384 8
  • مهر 1384 7
  • شهریور 1384 6
  • مرداد 1384 4
  • تیر 1384 1
  • اردیبهشت 1384 1
  • فروردین 1384 26
  • اسفند 1383 8
  • بهمن 1383 12
  • دی 1383 10
  • آذر 1383 13
  • آبان 1383 18
  • مهر 1383 15
  • شهریور 1383 16
  • مرداد 1383 31
  • تیر 1383 19
  • خرداد 1383 5
  • اردیبهشت 1383 3
  • فروردین 1383 3
  • اسفند 1382 5
  • بهمن 1382 2
  • دی 1382 7
  • آذر 1382 16

آمار : 293799 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • انقدر برام مهم نیستی که بزنم تو گوشت مثل بز برقصی شنبه 29 آذر‌ماه سال 1382 19:53
    دلم برای مطالبی که می رن تو آرشیو می سوزه...از این نظر هم زندگی شبیه وبلاگه.با هر مطلبی که می نویسی می دونی که یه مطلب رو از دست میدی... اگه خواستین واسه این مطلب comment بدین؛برید تو آرشیو و به «زندگی messenger » بدین...اولین مطلبمه که پنج تا comment داره...
  • Why can't you see that everything can't be for you شنبه 29 آذر‌ماه سال 1382 19:40
    امروز عاشقت نیستم.همه چیز عوض شده.من عاشق کسی هستم که شبیه توه...و بهم می گه که هیچکس لیاقت عشق تو رو نداره... خسته نیستم.براش شعرهای سیاوش قمیشی می نویسم...و مثل تمام احمقهای خوشبخت هدیه ی ولنتاین می خرم... انقدر جرأت ندارم که بگم دوسِت ندارم...نکنه اون کسی که انقدر شبیه توه...واقعاً...؟ پ.ن:این مطلب بده
  • باز هم عنوان ندارد شنبه 29 آذر‌ماه سال 1382 00:25
    ابرها خرند این را خود ماهیها می گویند...
  • سبز جمعه 28 آذر‌ماه سال 1382 22:14
    من: چه عجب...ما شما رو online دیدیم... ... ... من: کِی؟ اون: هفته ی دیگه من: شوخی؟ اون: نه ... اون: نیاین فرودگاه ... من: من که دلم برات تنگ نمی شه من: اگه کسی هم می گه که دلش تنگ می شه دروغ می گه اون: می دونم من: خوبه...داری شیخ می شی... ... ... نتونستم بگم.تصنعی به نظر می اومد.دنیای احمقانه ی ماست دیگه...نکنه که فکر...
  • دوباره عنوان ندارد جمعه 28 آذر‌ماه سال 1382 04:25
    شانه هایت را بالا ننداز... فرشته های کوچک روی شانه هات به هوا پرت می شوند.
  • ارمنستان پنج‌شنبه 27 آذر‌ماه سال 1382 00:48
    قرار بود ساعت ۱۲ راه بیفته.تا ده دقیقه به یک مسافر می زنه.فیلم چرت.آنفولانزا.درد دارم.با قدرت عجیبی بعد از فیلم می خوابه.و غرورش از بین می ره. خوابم نمیاد.سرفه هم نمی کنم.استامینوفن کدئین.پنج تا تا تهران.بهش خیره می شم.تمام غرورش توی چشماش بود.سه ساعت تمام.پشت سریم هم نگام می کنه.نخوابیده.مهم نیست. برای استراحت نگه می...
  • عنوان ندارد چهارشنبه 26 آذر‌ماه سال 1382 20:30
    دروغ می گویند که شش میلیارد نفریم... ما دقیق دقیق پنج میلیارد و نهصدونودونه میلیون ونهصدونود ونه هزارونهصدونودونه نفریم که همدیگر را در آغوش گرفته اند و یک نفر اضافه آمده است.
  • اعتماد به نفس چهارشنبه 26 آذر‌ماه سال 1382 17:31
    من از بهترین بلاگرهای دنیام! هیچ بلاگری اندازه ی من مخاطب نداره...هر جا که بری به من لینک دادن...و... با خواهش دیگرانه اگه وبلاگ نوشتن رو ادامه می دم.و گر نه که سالهاست از این کار...
  • زندگیmessenger سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1382 23:27
    خیال کردی می تونی هر کی رو خواستی ignore کنی؟هه هه...ریدی! فکر کردی میتونی هرکی رو خواستی add کنی؟ بازم ریدی! مجبوری با خیلیا که حالت ازشون به هم می خوره chat کنی...ممکنه واسه بعضیا بمیری.ولی... دوست داشته شدن تنها چیزیه که با سعی و تلاش به دست نمیاد...یعنی ریدی!
  • How Much Longer Till I Hit The Ground سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1382 17:55
    ـ نه...من دو هفته س تو رختخوابم...حالم خیلی خرابه...آنفولانزا... ـ اِ؟منم یه هفته تو بیمارستان بودم. ـ نه...چرا آخه؟ ـ خودکشی. ـ با چی؟ ـ سم.احساس می کردم باید یکی دیگه باشم...می دونی... ـ ایول.پس چرا فقط یه هفته؟ ـ یعنی چی؟ ـ خب بیمارستان روانپزشکی...شک مغزی...خیلی حال می ده ها...! ـ مگه تو هم...؟
  • The Best Helper In My Life... سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1382 14:57
    man:dooset daram man:kheyli oon:nemidoonam chi bayad begam man: man:lazem nist chizi begi یاهو هلپر رو از همه بیشتر دوست دارم...می دونه باید چی بگه... باخاطره ی تو شادم...البته اگه یادم نیفته.
  • سوسک ها و آدم ها دوشنبه 24 آذر‌ماه سال 1382 21:18
    بهترین تدبیر خداوند در آفرینش این بود که مردها از کشتن سوسک ها احساس عذاب وجدان نکنند... مسئله خیلی ساده بود...زن ها از سوسک ها می ترسیدند و مردها از زنها...سوسک ها می تونستن پادشاهان زمین باشند.فقط با یک اشتباه.ولی خدا باهوش تر از این حرفها بود...دیگه اشتباه نمی کرد. زنها...زنها...
  • گندزدایی دوشنبه 24 آذر‌ماه سال 1382 17:26
    در خیابان بغلم نکن. وقتی بغلش می کنم که زیربغلم بوی گند می ده ولباسش از عرق من خیس می شه... در خانه بغلم نکن... دستم رو تا مچ توی دهنش فرو می کنم.(عاشقانه ترین حرکت ممکن).چه قدر آدمایی که نمی تونن حرف بزنن دوست داشتنی ان... بغلش می کنم.
  • kill fuck die یکشنبه 23 آذر‌ماه سال 1382 14:50
    WASPهمه گیر شد.روی در مغازه ها نوشتن:بکشید!فشار دهید!و هیچ کس به عاقبتش فکر نکرد...هیچ مردی غیرتی نشد...اومدنو رفتن...و هیچکدوم به نوشته ی روی در مغازه دقت نکردن...زن ها هم بدون ترس رشته ی پلویی وروغن سرخ کردنی خریدن...هیچ دختری به بکارتش فکر نکرد... بچه هامون اگه این نوشته ها رو ببینن چی میگن؟اگه بچه ی من این وبلاگ...
  • 374
  • 1
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • صفحه 13